مردم اغلب بی انصاف ٬بی منطق و خود محورند٬ولی آنان را ببخش .
اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم می کنند ٬ولی مهربان باش .
اگر موفق باشی دوستان دروغین ودشمنان حقیقی خواهی یافت٬ولی موفق باش.
اگر شریف ودرستکار باشی فریبت می دهند ٬ولی شریف و درستکار باش .
آنچه را در طول سالیان سال بنا نهاده ای شاید یک شبه ویران کنند ٬ولی سازنده باش .
اگر به شادمانی و آرامش دست یابی حسادت می کنند ٬ولی شادمان باش .
نیکی های درونت را فراموش می کنند ٬ولی نیکوکار باش .
بهترین های خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچ گاه کافی نباشد.
ودر نهایت می بینی هر آنچه هست همواره میان تو و خداوند است نه میان تو و مردم.
دكتر علي شريعتي
باشد که از خزانه غیبم دوا کنند
می جویمت چنانکه لب تشنه آب را
محو توام چنانکه ستاره به چشم صبح
یا شبنم سپیده دمان آفتاب را
بی تابم آن چنانکه درختان برای باد
یا کودکان خفته به گهواره خواب را
بایسته ای چنانکه تپیدن برای دل
یا آن چنانکه بال پریدن عقاب را...
زنده یاد قیصر امین پور
مولای یا مولا
انت الدلیل
و انا المتحیر
وهل یرحم المتحیر الا الدلیل

ای گرداننده طبیعت به بهترین حالتها
ای تنها داننده احوال ها
حالم را ،روحم را، قلبم را، تمام احوالاتم را به زیباترین ها تغییر ده
خزان دلم در انتظار بهارمحبت توست
ای با من ومن بی تو
بخواه برایم بهترین ها راکه تویی بهترین تدبیرکنندگان
نو مید مشو که تو را نیز عاشورایی ست و کربلایی
که تشنه خون توست و انتظار تو را میکشد
تا تو زنجیر خاک از پای اراده ات بگشایی
و از خود و دلبستگی هایت هجرت کنی
و به حسین لا زمان و لا مکان ولایت ملحق شوی
و در رکاب امام عشق به شهادت رسی...
شهیدسید مرتضی آوینی
هوالعلی
...پس حاضران به غایبان
پدران به پسران
(و آنها که می دانند به آنها که نمی دانند)
برسانند تا روز رستاخیز :
من کنت مولا فهذا علی مولا
باز آی
باز آی
هر آنچه هستی بازآی۰۰۰

می گن مهمون حبیب خداست برای همینه که میزبان همیشه برا میهمان سنگ تموم می ذاره.
حالا که قراره میزبان خود خدا باشه ،چه شود...
حلول ماه مهمانی خدا بر همه شما مبارک![]()
می خواهی بگویی "بخوان" و من پیش از آن که واژه را تمام کنی ، در آغاز کلمه ات می گریزم .
پی ام می گردی که مبعوثم کنی و همه غارهای تنهایی از حضورم خالی اند.حرایی نیست که بشود مرا در آن برانگیخت .عنکبوت هیاهو بر سردر همه ی تنهایی های من تار تنیده است و من روزها است ، سال ها است،به نام آن که مرا آفرید ، هیچ نمی خوانم .
...
تو مرا مبعوث می خواهی . برانگیخته ! رسول اقلیم کوچک خودم و من می گریزم از تمام آن چه مرا به نام تو می خواند.
هر چه خواستم به باد رفت و ماند
کاش ها و کاش ها و کاش ها
شما نمی توانید از چیزی که نمی شناسید فراتر روید
برای فراتر رفتن
لازم است خود را بشناسید.
شری نیسارگاداتا ماهاراج
من خوب می دانم
اما بدان که همه کس برای بازی های حقیر آفریده نشده است.
نادر ابراهیمی
روحش شاد
روزی عینک مردی به زمین افتاد
از برخورد شیشه های عینک با زمین صدای گوشخراشی برخاست
مرد با ناراحتی خم شد تا خرده شیشه ها را جمع کند
زیرا پول زیادی برای عینکش پرداخته بود
اما در کمال تعجب ، آن را سالم یافت
با خود اندیشید : معجزه شده است
اکنون این مرد ، شکرگزار و ترسیده
این واقعه را اخطاری دوستانه تلقی کرده است
پس قبل از هر کاری به عینک فروشی می رود
و جا عینکی محکمی می خرد،لایی دار و دوجداره
پولی را که بابت آن پرداخته نوعی صرفه جویی می داند:
خطر را برای همیشه از عینکش دور کرده است
یک ساعت بعد ، جا عینکی از دستش سقوط می کند
او آرام و بدون هیچ دلهره ، خم می شود و درون جعبه
شیشه های عینک را خردِخاکشیر می یابد
مدتها طول می کشد تا به خود بفهماند که
هرگز نمی توان از مشیت الهی سر در آورد
و در واقع
معجزه اکنون اتفاق افتاده است.
خولیو کُرتازار/ آرژانتین
دلم را زنده کن ، اعجاز ! اعجاز!
بیا بال و پر ما را بیاموز
به قدر یک قفس ، پرواز! پرواز!
قیصر
روحش شاد

برای تو وخویش چشمانی آرزو می کنم
تا چراغ ها و نشانه ها را در ظلماتمان ببیند
و گوشی که صداها و شناسه ها را در بی هوشی مان بشنود.
برای تو وخویش روحی آرزو می کنم
که این همه را در خود گیرد و بپذیرد
و زبانی که در صداقت خود
ما را از خاموشی خویش بیرون کشد
و بگذارد از آن چیزهایی که در بندمان کشیده است
سخن بگوئیم.

